پرسش خود را مطرح نمایید
پرسش ها: 409
پاسخ ها: 1401
پرسش ها: 239
پاسخ ها: 745
پرسش ها: 630
پاسخ ها: 2195
پرسش ها: 796
پاسخ ها: 2411
پرسش ها: 220
پاسخ ها: 638
پرسش ها: 267
پاسخ ها: 886
پرسش ها: 37
پاسخ ها: 104
پرسش ها: 28
پاسخ ها: 72
پرسش ها: 444
پاسخ ها: 1427

شدیدا بی انگیزه ام

مشخصات فردی:

جنسیت: زن

سن: 22

وضعیت تاهل: متاهل

فرزند: ششم خانواده

تحصیلات: دیپلم

شغل: ازاد

سابقه مراجعه به روانشناس ، دلیل مراجعه، نوع درمان و نتیجه: خیر
داروی مصرفی و میزان آن: خیر
سابقه مصرف سیگار، الکل و یا دیگر مواد مخدر، میزان و نوع آن: خیر
شرح مسئله: مدت زیادی است که دچار بی انگیزگی و بی برنامگی شدم از بعد از پیش دانشگاهی این مسئله اغاز شد.برای خودم و زندگی هیچ کار نمیکنم حتی تلاشی برای یادگیری ندارم با اینکه زمینه های زیادی برایم فراهم است. برای پیشگیری از افسردگی سرکار می روم.این مسئله خودم و همسرم رو خلی ازار میدهد تاثیر زیادی بر زندگیم گذاشته است.

پاسخ ها: 7
بازدیدها: 769

21 مرداد 1391 ساعت 13:39

پاسخ ها

با سلام اولین قدم پیدا کردن دلیل بی انگیزگی درشماست. و اینکه شروع کار برایتان سخت است یا ادامه دادن وبه آخر رساندن آن؟ و آیا کارهای تمام نشده زیادی دارید؟ انگیزه ای برای انجام کاری ندارید یا اینکه هیچ چیز برایتان جالب نبوده و لذتی از انجام هیچ کاری نمی برید؟ پاسخ های شما به این سوالات در پیدا کردن دلیل وراه درمان این مسئله کمک می کند. شما با شناخت بیشتر خود و آشنایی با علایقتان می توانید برای خود برنامه ای تهیه کنید و براساس آن شروع به اقدام نمایید. اهدافی برای خود درنظر بگیرید, هم کوتاه مدت و هم بلند مدت, برای رسیدن به اهدافتان برنامه ریزی کنید, خود را در زمان رسیدن به یک هدف هرچند کوچک تشویق کنید. اجازه ندهید این حالت در شما ادامه دار شود و برای راهنمایی بیشتر نزد روانشناس بروید. باید بررسی شود که این بی انگیزگی درچه اندازه است و با توجه به گفته خود شما احتمال افسردگی نیز وجود دارد.

پاسخ توسط: نوشین نظری

انتشار: 30 شهریور 1391 ساعت 08:36

سلام دوست عزیز.به نظر من برای از بین رفتن بی حوصگی وبی انگیزگی در ابتدا از کارهایی که مورد علاقه است شروع کنید انجام کارهایی که دوست دارید به شما انگیزه انجام فعالیت های دیگر را در شما تقویت میکند چرا که در انجام دادن آنها قوی عمل میکنید و بنابر این در شما گرایش به انجام فعل های دیگر را تقویت میکند .برای از بین رفتن افسردگی پیشنهاد میکنم ورزش را فراموش نکنید که حس نشاط را در شما به وجود می آورد.در ضمن حس اعتماد به نفس را در شما زنده میکند بیشتر باید با شما صحبت شود و برسی شود بی انگیزگی شما دلیل خاصی دارد سر کار رفتن را ادامه دهید و سعی کنید ارتباطات بین فردیتان را حفظ کنید با افرادی ارتباط داشته باشید که تاثیر خوبی در روحیه شما دارند شاد باشی.

انتشار: 2 شهریور 1391 ساعت 08:14

در مورد بی انگیزگی شما نمی توان تنها از طریق چند جمله قضاوت کرد تنها می توانم به این مطلب از منظر واقعیت درمانی اشاره کنم که این خود شما هستید که تصویری از خود در ذهنتان می سازید اما من کنجکاو شده ام و دوست دارم بدانم چه چیزی برای شما مشکل است ؛ به علاوه من به شما به چشم آدم کم تحمل و بی انگیزه در حال حاضر نمی توانم نگاه کنم زیرا شما فردی هستید که تلاش می کنید زندگی بهتری برای خود بسازید و ممکن است در این روند با دیواری سنگی نیز مواجه شوید . به شماتوصیه می کنم کمی با خوش بینی بیندیشید و همچنین در مورد مشکلات سر کار و ناراحتی همسرتان و روابط بین فردیتان بیشتر توضیح دهید .

پاسخ توسط: نسیم احمدی

انتشار: 31 مرداد 1391 ساعت 08:34

با سلام ،مقدار انگیزه در همه افراد در دوره های مختلف دچار تغییر می شود مخصوصاً زنان که دوره هایی تغییرات هورمونی را نیز سپری میکنند، در این شرایط ما باید توان اثربخشی مان را به طرق مختلف ارتقاء ذهیم. مشکل بی انگیزگی شما باید توسط روانشناس مورد ارزیابی قرار گیرد و بر اساس آن مداخلات درمانی صورت گیرد، یکی از روش ها مداخله درمانی به روش شناختی -رفتاری است. در این روش چرخه افکار و احساسات شما بررسی می شود و شدت احساسات شما در هنگامی که افکار منفی به سراغ شما می آیند بررسی می شود و تکنیک هایی به شما ارائه می شود که می توانید خطاهای شناختی خودتان را به حداقل برسانید، که جهت استفاده صحیح از این روش بهتر است از روانشناس مجرب کمک بگیرید. روش دیگری وجود دارد که جزء تکنیک های مدیریت زمان قرار میگیرد: نقشه مغزی: در این روش از شما خواسته می شود که اهداف بلندمدت(که در 10 سال آینده دوست دارید تحقق یابد) خود را حتی کاملاً دور از دسترس را بنویسید.سپس اهداف کوتاه مدت خود را بنویسید(به زودی مثلاً یک ساعته، یک ماهه). سپس از بین اهداف کوتاه مدت 3 تا را انتخاب کرده به مراحل کاملاً جزیی تقسیم کنید و سعی کنید 5دقیقه زمان را به جزء ها اختصاص دهید.از روش ترازنامه هم می توانید استفاده کنید تمام فواید هدف انتخابی را بنویسید و تمام عواملی که شما را منصرف می کند، این عوامل ممکن است انواع ترس از جمله ترس از شکست،ترس از قضاوت دیگران، تنبلی، دفع الوقت(یمثلاً به تعویق انداختن برنامه ورزشی ام به ماه دیگر)، خستگی،تحمل نکردن احساس ناخشنودی، ناامیدی و نداشتن ابزار لازم،حتی علل اقتصادی (نداشتن پول) باشد.علت را شناسایی کنید و جهت حل آن از روانشناس کمک بگیرید.از روش هفت مرحله ای مدیریت زمان استفاده کنید:1-دقیقاً مشخص کنید در هر زمینه ای از زندگی تان چه می خواهید2-آنها را یادداشت کنید3- به مراحل کاملاً جزئی تقسیم کنید4- از هرکدام لیستی تهیه کرده و زمانبندی کنید(مثلاً برای یادگیری زبان به 12 ماه زمان احتیاج دارم)5-لیست خود را از نظر زمان رسیدن به اهداف در هر زمینه مرتب و سازماندهی کنید6- اقدام کنید، هر روز قدم کوچک(همان تکنیک 5دقیقه) به جلو بر دارید7- هر روز هدف هایتان را مرور کنید.

پاسخ توسط: سارا محبوبی

انتشار: 28 مرداد 1391 ساعت 09:05

با سلام، وجود همچین مسأله ای در شما نیازمند بررسی دقیق تر از طرف خودتان در محیطی که زندگی میکنید، دارد. و به سوال هایی از قبیل اینکه چه اتفاقاتی در اطراف شما در حال رخ دادن است که این احساس را در شما بیشتر میکند و یا چه افرادی هستند؟ آیا هدف خاصی را مدنظر دارید که خواسته باشید برای رسیدن به آن تلاش کنید و چه چیزی باعث شده که مانع شما برای رسیدن به هدفتان بوده باشد؟ آیا ازدواج تان را مانعی برای ادامه تحصیلتان میبینید؟ و... همه این ها به فکر و احساس و رفتار شما در حال حاضر مربوط میشود که چگونه با مسأله برخورد میکنید. به همین دلیل این اضلاع مثلث(فکر، احساس، رفتار) را پیدا کنید و بر روی آن کار کنید و برای آن با روش حل مسأله راه حل پیدا کنید. اگر واقعأ این موضوع در زندگی زناشویی و یا حتی شخصی شما خللی ایجاد کرده است حتمأ به مرکز مشاوره مراجعه نموده و زیر نظر یک متخصص قبل از تشدید مسأله در پی کمک به خودتان برآیید.

پاسخ توسط: ابراهیم نعمتی

انتشار: 25 مرداد 1391 ساعت 09:58

باسلام.بی انگیزگی در شمابایدبررسی بیشتری شود.ولی ممکن است که افکارشمادارای خطاهاواشتباهاتی باشدکه به بی انگیزگی شما بیشتر دامن بزند.بعنوان مثال اگر شمادر زندگیتان به موفقیتهایتان بی اعتناباشیدوانها رانادیده بگیریدوبگوییداین که چیزی نیست دیگران هم می توانند.این فکر باعث میشودکه کم کم دست از تلاش برداشته ودچار بی انگیزگی بشوید بنظرمن افکارتان دچار ایراداتی می باشدکه بایک کتابی که به شماتوصیه می کنم برطرف خواهد شد.اسم کتاب این هست از حال بد به حال خوب از دیوید برونز

انتشار: 23 مرداد 1391 ساعت 09:25

با سلام. همه ما در زندگی روزمره با علائمی شبیه به علائم شما روبرو می شویم. به عبارتی همه ما دوره هایی از کسالت، بی انگیزگی، انرژی کم و .... را تجربه می کنیم. اما چیزی که مهم تلقی می شود (حداقل در مورد شما) میزان این علائم، شدتشان و فراوانی آنها است. با توجه به اینکه اشاره کردید که از زمان پیش دانشگاهی این مسائل آغاز شده و تا کنون ادامه یافته، بایستی به چیزی فراتر از یک کسالت و خستگی روزمره توجه کرد. اگر از دیدگاه درمان شناختی - رفتاری به مسئله شما نگاه کنیم میتوان به چرخه ای از افکار، احساسات و رفتارها؛ در زندگی شما توجه کرد. شاید تا به حال به این فکر نکرده باشید که افکار و حتی احساسات شما در زندگی تان چقدر مهم هستند. ما معمولاً بیشتر به رفتار توجه می کنیم تا به احساسات و افکار. به همین دلیل وقتی سعی داریم رفتارمان را تغییر دهیم، از آنجایی که افکار و احساسات سر جایشان باقی می مانند، کاری از پیش نمی بریم. از طرفی افکار، خود به خود و بی دلیل به ذهن ما نمی آیند. معمولاً اتفاقاتی در زندگی ما رخ می دهد که بنا بر شدت و فروانی شان و حتی معنایی که از آنها بدست می آوریم، زندگی ما را تغییر می دهند. از طرفی، بسیار خوب است که شما هنوز سر کار می روید زیرا این کار باعث می شود انرژی شما در جریان باشد. اما نکته مهم این است که تا این اتفاقات و بعد از آن افکار و احساساتتان را شناسایی نکنید به احتمال زیاد تغییری در حالتان ایجاد نمی شود. به همین توصیه به یک روانشناس، حداقل شخصی با رویکرد شناختی - رفتاری که می تواند این چرخه را در زندگی شما و با کمک شما پیدا کند؛ برای شروع بسیار مفید خواهد بود.

پاسخ توسط: حسن رضا عاجز

انتشار: 22 مرداد 1391 ساعت 09:14

ارسال نظرات
نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر: